و خدایی که در این نزدیکی است...
سرت درد می گیرد. به زحمت برایت قرص پیدا می کنم. می خوریش.دلم تاب می خورد... چشم هایت خسته به نظر می رسند. سر من هم ارام، ارام، درد می گیرد. با این که سرت درد می کند ،سعی می کنی مرا بخندانی. می فهمم. سر چهار راه برایم یک شاخه گل میخری. نرگس است.میبویمش. بوی تو را میدهد! سر مست می شوم. به چشمانت خیره می شوم. ارزو می کنم که کاش همه ی قرص های دنیا اینجا بودند..برای خوب کردن تو...برای خوب کردن تو... سنگینی نگاهت را حس میکنم... می گویی:"بگذار تماشایت کنم.چشم هایت سر درد من را خوب می کنند!" پلک نمی زنم. چیزی از ذهنم می گذرد: "کاش می توانستم موهایت را نوازش کنم..." پ.ن:درد عاشق را دوایی بهتر از معشوق نیست شربت بیماری فرهاد را شیرین کنید... پ.ن۲:چه کسی باور کرد،جنگل جان مرا ،اتش عشق تو خاکستر کرد؟ پ.ن۳:و فروغ که این روزها بیشتر از همه به دادم می رسد. درخت کوچک من، به باد عاشق بود! به باد بی سامان... کجاست خانه ی باد؟ کجاست خانه ی باد؟
| Design By : Night Skin |


