تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکی است... - میلاد!


و خدایی که در این نزدیکی است...





















به نام نامی خداوند که من را افرید!

پس از ۹ ماه انتظار

در شبی پاییزی

در هوایی سرد

دست های دکتر جهانی

مرا

از رحم مادربیرون اورد.

قرار بودم نامم زینب باشد

به خاطر سالروز ولادت حضرت زینب "س"

توفیق،

اما،

نبود...

نامم را سارا نهادند!

نامی اوریجینال!

 

و من هم عهد بستم که تجلی نامم باشم!

خالص و بی غل و غش!

و امروز هجدهمین سال عمرم هم سپری شد.

هنوز نمی دانم باید خوشحال بود یا ناراحت؟!

امسال حس عجیبی دارم!

*****

قبل از این که به تو برسم

هیئت باد

 تو را

 برده بود!

دعا کن،

تا هیئت باد مرا نبرده است

دست کم

خود را بیابم!

پ.ن:ممنون از همه ی دوستانی که تولدم را فراموش نکردند!

پ.ن۲:دلم برای اینجا تنگ شده بود!انگار غریبه ام!

پ.ن۳:خدایاـبه قول پرستوـ

از خودت می خواهم کاری کنی که تولدم واقعا "تولدی دوباره "باشد!

به خصوص حالا که همه ی زمینه هایش هم فراهم شده.

فقط جزء اخر علت تامه و ان هم اراده ی من !کمکم کن!

بهترین هدیه ی تولدم دعای پرستو بود!

خدایا کمک کن تمام لحظه های زندگی ام بوی تو بگیرد ،

و دیگر هیچ!

 

 

نوشته شده در یکشنبه 3 آذر1387ساعت 15:11 توسط سارا| |


Design By : Night Skin